|
چرا میرحسین؟
یک یا حسین تا میرحسین هرچند که قبلاً هم نوشتم که در انتخابات پیش رو به «میرحسین» رای خواهم داد، اما همانگونه که از فحوای مطلبم بر می آید، این رای از روی دو دلی و شک و همچنین اجبار -به دلیل تقید تشکیلاتی و احترام به رای حزب- بود، اما اکنون باید اعتراف کنم که از صمیم قلب و با قاطعیت به مهندس موسوی رای می دهم. البته این قطعیت من برای رای به موسوی به مانند محمد رضا یزدان پناه به دلیل صداقتی که در مهندس موسوی یافتم نیست، چه این که من هرچند مهندس موسوی را فردی صادق می دانم اما رقیب هم فکرش را نیز فردی بی صداقت نمی پندارم. همچنین باید اذعان کنم که اولاً کروبی از موسوی بسیار در سیاست ورزی چیره دست تر است؛ وی معنای سیاست ورزی را به خوبی فهمیده است و به همین دلیل قدرت بالایی در «لابی گری» و «چانه زنی» دارد، درست به همین دلیل است که کروبی قادر به جذب طیف های رادیکالی شده است که در دوره های پیش به دنبال تحریم و این دوره در پی شیخی چون «عبدالله نوری» بودند. بر همین اساس معتقدم اگر حتی احزابی مانند مشارکت و مجاهدین هم به سراغ وی می رفتند، کروبی به دلیل همین خصوصیتش برغم تمام مشکلاتی که با این احزاب داشت اما باز هم با آغوش باز از آنها استقبال می کرد. ثانیاً مسلماً تیم تبلیغاتی کروبی بسیار قوی تر از تیم موسوی است، افراد شاخص و شهیری در تیم وی فعالیت می کنند که هر کدام به تنهایی خود یک کاندیدای بالقوه ریاست جمهوری هستند ثالثاً هرچند که به لطف دوستان در محیط «نت» به «خط امامی» بودن معروف شدم، اما به واقع مجذوب آموزه های «لیبرالیسم» هستم، به همین لحاظ اگر بخواهم بر پایه منش فکری خودم عمل کنم، می بایست رایم را به نام کروبی به صندوق بیاندازم. با این اوصاف چرا رایم را به نام «میر حسین» می دهم و در این کار هم به قطعیت رسیدم؟ فکر می کنم دلایل زیر توجیه خوبی برای رای به مهندس موسوی باشد: ۱- هرچند که از کناره گیری خاتمی از عرصه انتخابات به شدت شوکه شدم اما اکنون باید اعتراف کنم که این کار درست ترین کار ممکن بود و حتی می توان ادعا کرد که اصلاً نفس حضور خاتمی در صحنه اشتباه بود،با حضور خاتمی در انتخابات نه تنها فضا به شدت رادیکالی و دو قطبی می شد بلکه اختلافات در درون جبهه اصلاح طلبان هم به اوج خود می رسید و این اصطکاک می توانست اولاً بهانه خوبی برای اقتدارگرایان برای سرکوب نیروهای دموکراسی خواه و اصلاح طلب باشد، ثانیاً این اختلافات درونی می توانست کلیت حرکت اصلاح طلبی در ایران را با چالش روبرو کند. به زعم من حضور میرحسین موسوی از این لحاظ منشا خیری برای اصلاح طلبان بود، چون این اختلاف ها به احترام حضور میرحسین به کمترین سطح خود نزول کرد و تا بدین جای کار هر دو کاندیدا توانسته اند به خوبی صحنه را مدیریت کنند. این خود باعث آن شده تا طیف های مختلف اصلاح طلب فرصت آن را پیدا کنند تا صدای هم را بشنوند و در فضایی شفاف تر به یک دید منطقی نسبت به هم برسند. ۲- یکی دیگر از اتفاقات فرخنده این دوره نزدیک تر شدن گفتمان درون اصلاح طلبی است که البته نتیجه طبیعی فرآیند اول است. بدین معنا که حتی اصلاح طلبان سنتی ای مانند کروبی اکنون مدرن ترین شعارها را می دهند. نکته جالب این که همین شعارها را ۴ سال پیش کاندیدای اصلاح طلبان پیشرو سر می داد و توسط همین طیف سنتی تکفیر می شد. این اتفاق می تواند منشا خیر بسیاری برای اصلاح طلبان باشد، چون از این به بعد با وفاق و همدلی بیشتری می توانند مفاهیمی چون حقوق شهروندی و یا موضوعی مانند تغییر قانون اساسی را مطالبه و پی گیری کنند. ۳- قاطعیت و صراحت میرحسین نیز خود دلیل محکم دیگری است برای رای دادن به وی. میرحسین اگر با موضوعی مخالفت داشته باشد، حتی اگر از نظر رای آوری به ضررش هم باشد از گفتنش ابایی ندارد. نمونه بارز این قضیه را می توان در جوابی که به نامه طنز ابراهیم نبوی در مورد فاطمه رجبی داد، ببینیم. این قاطعیت و صراحت اگرچه ممکن است در جاهایی به ضرر جنبش دموکراسی خواهی باشد اما مسلماً در بسیاری از مواقع به نفع این جنبش خواهد بود و می توان از مهندس موسوی این انتظار را داشت تا با همین قاطعیتی که دارد نه به دنبال تحقق آرمان های جنبش دموکراسی خواهی بلکه حداقل بر سر اهداف و برنامه های خودش که از جمله آنها حقوق مدنی، آزادی بیان و مطبوعات، حقوق اقلیت ها و ... است، بایستد. ۴- هرچند که چهره های شهیر و سرشناس و خبره ای از کروبی حمایت می کنند و در این مقایسه از لحاظ چهره، ستاد کروبی بسیار قوی تر از ستاد موسوی است-کلاً ستاد موسوی ضعیف ترین ستاد در بین ستادهای کاندیداهاست- اما به همان نسبت احزاب بیشتر و قوی تری از مهندس موسوی حمایت کرده اند و این نقطه قوت ستاد میرحسین بر ستاد رقیب اصلاح طلبش است. هرچند بسیاری به حق مدعی هستند که احزاب در جامعه ما به این دلیل که هنوز «جا» نیفتاده اند، «برد» اجتماعی چندانی ندارند، اما باید در پاسخ گفت برای نهادینه کردن «سیاست ورزی مدرن» باید از «شخصیت» ها و شخصیت محوری گذشت و به احزاب رسید زیرا که سنگ بنای جامعه مدنی، تشکل های غیر دولتی و احزاب هستند و این انتخابات می تواند نقطه شروع باشد. افراد هرچند که شاخص و سرشناس باشند باز هم همان یک نفرند و یک نفر نمی تواند به تنهایی از عهده تمام کارها برآید هرچند که برنامه خوب و مدونی هم تهیه کرده باشند، اما احزاب اولاً با «خرد جمعی» اقدام به تهیه برنامه می کند، ثانیاً برای پیشبرد برنامه های خود، به تربیت نیرو می پردازند لذا توانایی اجرایی کردن برنامه ها را دارد و ثالثاً باز هم تاکید می کنم اگر احزاب در جامعه ما نهادینه نشده اند، می توان از همین نقطه شروع کرد و با احترام به خرد جمعی و پرهیز از خود محوری و خود مختاری، به نهادینه کردن احزاب کمک کرد. ۵- و اما نیکوترین دستاورد این انتخابات-چه منتج به نتیجه پیروزی بشود و چه نه- همین ایجاد وفاق و همدلی میان نیروها، احزاب و جناح های سیاسی کشور است. در این انتخابت از «ناطق نوری» تا «محمدرضا خاتمی» و از «آبادگران جهادی» تا «نهضت آزادی» از مهندس موسوی حمایت می کنند و این یعنی نهادینه شدن فرآیند عقلانیت در کشور. با حضور میرحسین موسوی و قرار گرفتن طیف های مختلف اصولگرا در کنار اصلاح طلبان و حمایت اکثر جناح های سیاسی از وی باعث شد تا حتی اصولگرایانی که دموکراسی را به مثابه «تزیین» می خواستند اکنون درک کنند که دموکراسی تنها روش و ابزاریست برای نجات از بحران. از سوی دیگر همین «همکاری» جناح های مختلف با یکدیگر، باعث درک متقابل آنها از یکدیگر، تعمیق فرهنگ گفتگو و مفاهمه بر سر ارزش ها و آرمان های مترقی می شود و با تشکیل جبهه متحد در مقابل «اقتدارگرایان» باعث هرچه بیشتر نهادینه شدن دموکراسی میگردد. البته نمی توانم منکر این نکته شوم که چه کروبی و چه موسوی کف و حداقل خواسته های من هستند و فقط از می توانند اوضاع را از شرایط سیاه فعلی به وضعیت خاکستری سوق دهند لذا معقدم در صورت پیروزی کروبی نیز آنچه که اصلاح طلبان و به طور اولی عقلای جامعه از انتخابات طلب می کنند، میسر گردد و حداقل شاهد بازگشت عقلانیت به مدیرت کشور خواهیم بود اما معتقدم در این شرایط و با توجه به جمیع جوانب، مهندس میرحسین موسوی می تواند برای کشور منشا خیرات بسیاری باشد.
|+| نوشته شده توسط مصطفی رسته مقدم در سه شنبه پنجم خرداد 1388 و ساعت 15:43 |
|


