تبليغاتX
آش ایرونی «گفتمان سبز»
 کروبی رد صلاحیت شد؟!

 کروبی رد صلاحیت شد؟!

شب گذشته شایعه ای به نقل از نزدیکان و فعالین ستاد انتخاباتی کروبی نظیر الیاس حضرتی و فاطمه کروبی –همسر کروبی – پخش شد و شوک و حیرت فعالین سیاسی را برانگیخت مبنی بر رد صلاحیت کروبی در شور اول شورای نگهبان. 

این خبر را از دومنظر می توان تحلیل کرد، منظر اول این که این خبر شگرد تبلیغاتی ستاد کروبی باشد تا با ایجاد موج و بازی روانی نگاه مردم رامتوجه کاندیدای خود کنند و منظر دوم این که خبر صحت داشته باشد، که این هر دو دارای هشدارهایی جدی است.

من شخصاً امیدوارم که فرض اول قضیه درست باشد زیرا که اگر فرض را بر صحت این خبر بگذاریم و خبر هم به واقع صحت داشته باشد، سوالی جدی در مورد حد تحمل نظام پیش می آید که اگر حاکمیت فردی خنثی و بی خطر مانند کروبی را نمی تواند تحمل کند، پس چه فردی قابلیت کار با این نظام را دارد؟ سوال دیگر و  اساسی تری که در صورت صحت داشتن این خبر مطرح می شود این است که نوع مواجهه با نظامی که حتی قادر به تحمل کروبی -که از درونی ترین حلقه های نظام است- نیست، چگونه باید باشد؟ چون اگر واقعاً این خبر صحت داشته باشد،آن موقع ادعای بسیاری از سیاست ورزانی که مدعی اند نظام قابلیت اصلاح از درون را دارد –که من هم به این گزینه هنوز معتقدم- نقض می شود و این همان نکته ای است که سال هاست توسط اپوزیسیون خارج نشین مطرح می شود و سعی در القای آن به مردم را دارند و متاسفانه حاکمیت با این گونه رفتارها گام در جهت تایید آن می گذارد.

گذشته از این وقتی کسی مانند کروبی که هیچ خط قرمزی برای شرکت در انتخابات ندارد و بیش از آن که به مقاومت مدنی بیاندیشد، سعی دارد با راه های نظیر «ریش سفیدی» و لابی گری که هوادارانش آن را به حق «سیاست ورزی مدرن» می نامند، رد صلاحیت می شود، این بدین معنی است که نه تنها راه «سیاست ورزی اصلاح طلبانه» در ایران بسته شده، بلکه حتی اصل «سیاست ورزی» هم بلاموضوع گشته است.

اما اگر هم فرض اول صحت داشته باشد و کروبی رد صلاحیت نشده باشد، همین نفس پخش این شایعه نشانه ای است از این که برای جامعه ما پذیرش این وجود دارد که حاکمیت فردی مانند کروبی را رد صلاحیت کند. وقتی این باور در جامعه وجود داشته باشد که حاکمیت از "خودی" ترین افراد را که در این سی سال در مصدر بسیاری از امور بوده است را رد صلاحیت کرده است، زمینه های دلزدگی از نظام در مردم تقویت می شود.

البته برخی، صورت دیگری هم برای این قضیه متصور شده اند و آن هم اینکه حاکمیت خواسته است با این ترفند در اردوگاه اصلاح طلبان خلل ایجاد کند و با ردصلاحیت کروبی و سپس با تایید وی با "حکم حکومتی" –پروژه معنیزه کردن کروبی- کروبی را کاندیدای اپوزیسیون و مهندس موسوی را کاندیدای حاکمیت جلوه دهد. این تحلیل هم در واقع گرهی از مشکل نمی گشاید چون در صورت درست بودن این تحلیل باز هم دایره تنگ خودی های نظام را نشان می دهد که هر روز هم دامنه آن تنگ تنگ تر می شود. گذشته از این نتیجه طبیعی و بدیهی این تحلیل به گمان من حذف احمدی نژاد از صحنه بازی است. زیرا در این صورت اذهام عمومی متوجه دو نامزد منتسب به اصلاح طلبان می شود و عملاً دیگر نامی از رئیس جمهور فعلی در صحنه نمی ماند و این احتمال که هر دو نامزد اصلاح طلب باهم به دور دوم بروند بیش از گذشته تقویت می شود.

به هرحال هرچند که این شایعه کروبی را در شور اول رد صلاحیت شده می داند و به احتمال قریب به یقین نیز اگر این حکم صحت هم داشته باشد، برگشت خواهد خورد و اصلاح خواهد شد، اما حتی همین شایعه هم نشان دهنده آن است که روشی که تا کنون کروبی در پیش گرفته بود، اشتباه بوده است و کوتاه آمدن در مقابل اقتدارگرایان نتیجه ای جز قدرتمند تر شدن آنان ندارد. این شایعه همچنین تایید دیگری است بر روش بدنه جوان حامی اصلاح طلبان پیشرو.

پی نوشت: صبح (۲۷/۲/۸۸) که محمدرضا یزدان پناه  رو دیدم، برخلاف تصورم اصلاْ خوشحال نبود، بهش در مورد انتشار دوباره "یاس نو" تبریک گفتم، که گفت توقیف شده. من از شدت بهت لال شدم. واقعاْ نتونستم چیزی بگم. فقط سکوت کردم تا داغ دلش تازه نشه.

 

|+| نوشته شده توسط مصطفی رسته مقدم در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 و ساعت 21:22  
 شیخ و سید

شیخ و سید

هفته گذشته که برای انجام یک سری کارها مجبور شدم به بیرجند برگردم، این فرصت نصیب شد و توانستم دیداری با دوستان تازه کنم وهمچنین سری به ستاد خراسان جنوبی مهندس موسوی بزنم. در آنجا در جمع دوستان  شاخه جوانان ستاد به ایشان گفتم شاید خیلی خوشبینانه وخنده دار به نظر برسد ولی تحلیل  من از شرایط انتخابات این است که اگر «امدادی غیبی» به نفع دولت نهم شکل نگیرد، کروبی و میرحسین با هم به دور دوم می روند. حتی بارها تصمیم گرفتم که این تحلیلم را در وبلاگم هم بنویسم ولی تنبلی و همچنین عدم دسترسی به اینترنت این مجال را نداد.

اما دیروز که تحلیل احمد زید آبادی را در روزنامه اعتماد ملی خواندم که او هم معتقد بود که اگر اتفاق خاصی پیش نیاید این احتمال که کروبی و میرحسین با هم گام به دور دوم نهند بسیار است، مصمم شدم تا در این مورد بنویسم. هرچند که صورت تحلیل من و آقای زید آبادی یکسان است اما به نظر می رسد هر کدام از دو منظر متفاوت به قضیه نگریسته ایم.

در واقع هرچند که به نظر خیلی ها این تحلیل بسیار خوشبینانه است، اما من از منظر بدبینانه این تحلیل را ارائه دادم و این دقیقاْ نقطه اختلاف من و آقای زیدآبادی است. زیرا وی و   اکبر منتجبی دیگر نویسنده روزنامه اعتماد ملی، رفتن توامان میرحسین و کروبی به دور دوم را یک بازی برد-برد تلقی می کنند اما برداشت من از روند چنین نیست.

به اعتقاد من اگر میرحسین و کروبی با هم به دور دوم بروند، در آن صورت این میرحسین «اصولگرا» است که رای خواهد آورد و این یعنی شکست و حذف کامل اصلاح طلبان پیشرو و نیروهای دموکراسی خواه ایران. این تحلیل البته شاید بسیار بدبینانه باشد اما با توجه به سابقه وقوع این امر در اول انقلاب و حذف نیروهای ملی و مذهبی و همچنین لیبرال ها توسط نیروهای انقلابی و بازتولید جناحی جدید از نیروهای «خودی»، باعث می شود که لااقل احتمال این  قضیه را دور از ذهن ندانیم.

معتقدم در صورت تقابل کروبی  میرحسین در  دور دوم، اصول گرایان ترجیح خواهند داد تا بدلیل شعارهای آوانگارد کروبی و طرح مفاهیم مدرن مدنی در گفتمان وی، پشت سر مهندس موسوی قرار گیرند، در آن صورت کروبی می شود نماد اصلاح طلبان مدرن یا پیشرو!!! که توسط حاکمیت نیروهای تندرو و افراطی خوانده می شوند و از آن طرف هم میرحسین به نمادی برای «میانه روی» و تعادل بدل می گردد و اصول گرایان برای جلوگیری از روی کار آمدن گفتمان مدرن تر و البته به قول خودشان افراطی به میرحسین روی خواهند آورد. در این صورت وقتی کروبی نماد تندروی بدل شود، مسلماْ هرکه جلوتر از وی باشد حذف خواهد شد و این یعنی حذف گفتمان اصلاح طلبان پیشرو و دموکراسی خواه در جامعه و بازتولید خفیف تر آن در  نیروهای کم خطر تر. هرچند که برای اقتدارگرایان،«یک اصلاح طلب خوب، اصلاح طلب مرده است» و در نهایت همین افراد کم خطرتر را هم نخواهند توانست تحمل کنند اما به هرحال فعلاْ تحمل این  گونه نیروها از تحمل نیروهای اصیل راحت تر است.

از همین منظر است که معتقدم اصلاح طلبان پیشرو برای این که ضعف غیاب گفتمان شان را در سطح اول عرصه انتخابات پر کنند و برای این که حذف احتمالی شان در آینده ممانعت داشته باشند، باید تلاش کنند تا مولفه های اصلی گفتمان شان در تمامی عرصه های تبلیغاتی مهندس موسوی پر رنگ شود.

 

|+| نوشته شده توسط مصطفی رسته مقدم در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388 و ساعت 17:51  
 دوستان و شخصیت آدمی

دوستان و شخصیت آدمی

از قدیم گفته اند که هر که را می خواهی بشناسی از رفقایش و از افرادی که با وی در ارتباطند بشناس. فکر می کنم همین مثال به طور اولی این گونه هم صحیح باشد که بگوییم هر که را می خواهی بشناسی از نمایندگانش بشناس!!!

چند روز پیش نماینده ولی فقیه در روزنامه کیهان کروبی را مورد اهانت شدید قرار داد و از وی هتک حرمت کرد. همین روزنامه که از پول بیت المال اداره می شود در چند سال اخیر شدیدترین حمله ها را علیه اصلاح طلبان و دگر اندیشان داشته است و همین روزنامه از پول بیت المال برای احمدی نژاد به طور بی امان تبلیغ می کند.

سال گذشته نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران در همایشی در مشهد خاتمی و اصلاح طلبان را به باد فحش و ناسزا گرفت و آنها را وابسته به بیگانگان خواند.

در سیمای لاریجانی و در نهادی که رئیس آن مستقیما توسط مقام رهبری انتخاب می شود، برنامه هایی نظیر هویت و چراغ ساخته شد و فیلم مونتاژ شده کنفرانس برلین را در جهت بدنام کردن اصلح طلبان در نزد مردم پخش کردند و بط.ر کلی صداو سیمای لاریجانی شده بود پایگاه کمیته ضد اصلاحات.

همچنین همین صدا و سیما در دوران ضرغامی هرچند که رویه نرم تر در پیش گرفت اما باز هم بصورت آشکار در اختیار یک جناح خاص بود و در عوض در مورد جناح مقابل -اصلاح طلبان- انواع و اقسام سیاه نمایی ها صورت می گرفت.

اینها تنها نمونه های کوچکی است از موضع گیری های نمایندگان ولی فقیه در ارگان های مختلف علیه اصلاح طلبان. آیا می توان مدعی شد که تمام اینها خودسرانه مرتکب این اعمال شده اند و اعمال شان مورد تایید موکل شان نیست؟

|+| نوشته شده توسط مصطفی رسته مقدم در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 12:52  
 منتقد هوادار

منتقد هوادار

باید اذعان کرد که هیچ کدام از دو کاندیدای منتسب به اصلاح طلبان چهره های جذابی نیستند ولی از طرف دیگر باید اعتراف کنم که من هم کلاْ سخت می توانم بر تردید هایم فائق آیم. همچنین باید اعتراف کنم که هرچند هیچ یک از این دو کاندیدای منتسب به اصلاح طلبان، کاندیداهای ایده آلی نیستند، اما من در عین حال با توجه به مواضع صریح و قاطعانه اخیر کروبی، سخت در مورد رای دادن یا ندادن به میرحسین مردد بودم.

اما از آنجایی که من به حزب مشارکت ایران اسلامی تعهد تشکیلاتی دارم، هرچند که معتقدم تصمیم این حزب در حمایت از مهندس موسوی فاقد عقلانیت لازم و یک خطای بزرگ استراتژیک بوده است، لکن «خرد جمعی» را بر «تشخیص شخصی» مقدم دانسته و شخصاْ از آنجا که تقید به تحزب را قوام «جامعه مدنی» به عنوان آرمان اصلاح طلبی می دانم، از این به بعد با تمام وجود برای رای آوری مهندس موسوی تلاش خواهم کرد.

هرچند این را حق مسلم خود می دانم که در صورت پیروزی ایشان از فردای شروع به کار رسمی دولت شان، همچنان که در نقد سیاست های دولت احمدی نژاد می کوشیدم، دولت احتمالی میرحسین موسوی را نیز نقد کنم. در واقع من بیش از آنکه هوادار ایشان باشم، یک منتقدم که بنا به شرایط زمانه، معتقدم باید از شرایط سیاه دوران احمدی نژاد به یک شرایط خاکستری-که می تواند دولت موسوی باشد- میل کنیم.

مسلماْ چه در صورت پیروزی و چه شکست ایشان، در زمان مقتضی انتقادات خود را مبنی بر نحوه تصمیم گیری حزب در حمایت از مهندس موسوی، بیان خواهم کرد.

 

|+| نوشته شده توسط مصطفی رسته مقدم در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 13:58  
 سیاست ورزی مدرن

سیاست ورزی مدرن

سیاست عرصه داد و ستد است، عرصه عقل است و بده و بستان در چارچوب تفکر کلی ای که به آن باور داریم. یکی از مهمترین عرصه های تجلی سیاست ورزی مدرن، در انتخابات تجلی می یابد. نیروهای سیاسی و بالاخص احزاب است که بیشترین بازار را برای عرضه خود می بینند. در عین حال سیاست یعنی تلاش برای کسب قدرت و کارویژه احزاب هم تلاش برای ایجاد، کسب و نگهداری قدرت است و اگر چیزی جز این باشد، اصلاْ حزب نیست و فرقی با یک «سازمان غیر دولتی» ندارد.

از همین منظر و اگر به نگاه فوق باور داشته باشیم، می توان از چند زاویه به انتخابات آتی ریاست جمهوری نگریست. اگر ما به سیاست به دید ارزشی بنگریم و اگر اولویت ما از سیاست ورزی، دموکراسی خواهی، حقوق بشر و جامعه مدنی باشد-که هست- باید بپذیریم که از هم اکنون در انتخابات شکست خورده ایم. چون «دموکراسی خواهان» در انتخابات آینده به هر دلیلی از داشتن کاندیدا محروم هستند. برای هیچ یک از کاندیداهای حاضر در عرصه انتخابات، دموکراسی خواهی و حقوق بشر به عنوان یک گفتمان غالب مطرح نیست، هرچند که مهندس موسوی از "کرامت انسانی" دم می زند و «عماد الدین باقی» به عنوان یک فعال حقوق بشر و از اعضای ارشد ستاد کروبی، پیشنهاد تشکیل وزارت حقوق بشر را می دهد. لذا اگر از این منظر به انتخابات نگریسته شود، می توان به گزینه «عدم شرکت» هم فکر کرد هرچند که «تحریم» یا عدم شرکت زمانی معنی دارد که کاندیدای ما به هر دلیل غیر قانونی توسط حاکمیت از شرکت در میدان انتخابات محروم شود مانند دوره هفتم مجلس شورای اسلامی و یا دوره نهم انتخابات ریاست جمهوری که در ابتدای امر دکتر معین بصورت غیر قانونی رد صلاحیت شد.

اما اگر از این منظر بنگریم که فقط می خواهیم از وضعیت بحرانی موجود خلاص شویم و قصد آن داریم که کشور را از سوء مدیریت احمدی نژادی نجات دهیم و همچون اصلاح طلبان از اصول اصلاح طلبی عدول کرده و فقط به «تغییر سازنده» وضع موجود بسنده کنیم، اینجاست که باید قدری بیشتر تامل کنیم و با عقل معیشت اندیش و مصلحت بین تصمیمی در خور وضع موجود بگیریم.  در این صورت لازم است که با کاندیداها وارد شور و مذاکره و بده و بستان شویم و به معنای واقعی کلمه .

به هر روی اگر مراد از شرکت در انتخابات فقط تغییر وضع موجود است، به زعم من نیازی نبود که طیف های مختلف اصلاح طلبان در این انتخابات بصورت تمام قد از کاندیدایی حمایت کنند، زیرا که ضرورت تغییر را هم اکنون بسیاری از عقلای جناح راست و حتی حاکمیت دریافته است. در این صورت اصلاح طلبان می توانستند فقط خواسته ها، آرمان ها و اهداف خویش را در برهه زمانی انتخابات به مردم عرضه کنند تا ذهن مردم آماده درخواست و مطالبه آنها از رئیس جمهور بعدی باشد، همچنین در این حالت با رئیس جمهور شدن یک اصولگرا، این طیف مجبور بودند که خود جور تمام خرابی ها و نابسامانی های حاصل از سیاست های نابخردانه و غیر معقولانه سیاست های دولت اصول گرای پیش از خود را بکشند.

اما اصلاح طلبان برای آنکه از جانب افکار عمومی متهم به استفاده از استراتژی سلبی نشوند، استراتژی خویش در این انتخابات را «تغییر سازنده» اعلان کرده اند. هرچند که من هنوز مفهوم این تغییر سازنده را درک نکرده ام،اما اگر مراد از این استراتژی جلوگیری از بدتر شدن فضا و دوره گذاری برای ایجاد زمینه مناسب برای بازگشت دوباره اصلاح طلبان به قدرت باشد، باز هم به زعم من موضع گیری اصلاح طلبان بیش از آنکه از روی منطق و تعقل باشد، ناشی از تعارف و رو در بایستی بود. نمی توان قائل به سیاست ورزی مدرن بود-که اصلاح طلبان ادعای آن را دارند- اما از روی احساسات و عواطف تصمیم گرفت، نمی توان قائل به سیاست ورزی مدرن بود و فقط بر این اساس توصیه فردی-هرچند بزرگ کاریزماتیک- از فردی حمایت کرد، نمی توان به سیاست ورزی مدرن قائل بود اما در حمایت از فردی، سهم خواهی نکرد.

به هرحال این ساده ترین راهی بود که اصلاح طلبان انتخاب کردند و البته همیشه ساده ترین راه بهترین راه نیست. شاید اگر اصلاح طلبان در چارچوب اهداف و خواسته هایشان حاضر به مذاکره و بده و بستان و در یک کلام سیاست ورزی مدرن بودند، نتیجه آن همینی میشد که اکنون هست، اما در آن صورت پذیرش آن برای بدنه حامی بسیار راحت تر و سهل تر بود. لکن این احتمال هم وجود داشت که بعد از سبک و سنگین کردن اوضاع، بهتر ان بود که کاندیدای حزبی معرفی می شد، همچنین شاید به این نتیجه می رسیدیم که باید موتلف نو بر گزینیم و سراغ فردی مانند عبدالله نوری برویم و حتی شاید بعد از در نظر گرفتن هزینه ها و فایده ها، کروبی می توانست گزینه ما باشد، حتی می توانست هیچ کدام از اینها نباشد و اصلاح طلبان به این نتیجه می رسیدند که عدم شرکت بهترین راه است که در این صورت چون این روند بر اساس فرآیندی درست شکل گرفته، تمام نتایج محتمل آن محترم و راحت تر قابل قبول بود، اما متاسفانه اصلاح طلبان همیشه عادت کرده اند که راحت ترین راه و سهل الوصول ترین آن را برگزیدنند که البته در این صورت دیگر سیاست ورزی معنایش را از دست می دهد.

 

|+| نوشته شده توسط مصطفی رسته مقدم در شنبه پنجم اردیبهشت 1388 و ساعت 10:18