|
بر باد رفته...
فرصت تاریخی ای که از دست رفت اگرچه من در بدو امر از منتقدان کاندیداتوری دوباره سید محمد خاتمی بودم و اعتقاد داشتم نه خاتمی "آیینه تمام قد" انتظارات ماست و نه "احمدی نژاد" آنقدر مهره قدری است که در مقابل آن بخواهیم "آسی" چون خاتمی را رو کنیم، اما با گذشت زمان دریافتم که اوضاع به قدری حساس و بحرانی است که نه باید آنقدر "ایده آلیست" و "رویایی" باشیم که سر در پی ناممکنی چون "عبدالله نوری" گذاریم و نه آنقدر باید یأس و نومیدی بر ما غلبه کند که کنج عزلت گزنیم و خانه نشینی پیشه کنیم. به همین سبب بود که هرچند به خاتمی نقدهای بسیار داشتم من هم به صف دعوت کنند گان ایشان پیوستم تا سنگی را که بی کفایتی دولت نهم و رئیسش محمود احمدی نژاد در چاه انداخته، به تدبیر خاتمی و همیاری حامیانش چاره کنیم. البته این نه به آن سبب بود که خاتمی را چون "قهرمان" می خواستیم و از وی انتظار داشتیم تا چون فرشته ای تمامی مصائب و مشکلات را به طرفه العینی حل کند، بلکه به این دلیل بود که به تفکری تعلق خاطر داشتیم که بر "اصلاحات" و آرمان هایی چون "حقوق بشر"، "جامعه مدنی"، "دموکراسی"، "آزادی بیان و عقیده" و ... پای می فشرد و خاتمی را می توان کم و بیش نمادی بر این جنبش دانست. علاوه بر آنچه در سطور فوق ذکر آن رفت، بسیار معتقدم که شرایطی که در این دوره از انتخابات پیش آمده بود ما را در یک دوره حساس تاریخی قرار داده بود و خاتمی می توانست با ادامه حضور خود و رأی آوردن در این انتخابات-ولو اگر لرزان و در دور دوم رأی می آورد- نقطه عطفی باشد در تاریخ حرکت دموکراسی خواهی ایران. به عبارت بهتر خاتمی در نقطه ای حساس تر از "دوم خرداد" قرار داشت که می توانست با حضور خود جنبشی زیربنایی تر و کارآمد تر و تأثیرگذار تر از دوم خرداد را پایه گذاری کند. در واقع در این دوره از انتخابات، برای اولین بار در تاریخ کشور تمامی نخبگان و روشنفکران، و حتی عقلای جناح راست، هم صدا و متفق القول بر تغییر وضعیت موجود پای می فشردند و مهمتر از آن مردم نیز با تمام وجود به دلیل ناکارآمدی و بی کفایتی مسئولین کنونی خواستار این تغییر بودند و ضرورت آن را حس می کردند. گذشته از این، نکته ای که مقطع زمان کنونی را به مقطعی منحصر به فرد در تاریخ ایران بدل کرده بود، این بود که مردم و نخبگان، علاوه بر این که می دانستند چه نمی خواهند، با توجه به تجربه ای که در دوران اصلاحات داشتند، دقیقاْ می دانستند که در مقابل این "نخواستن"، "چه شرایطی را هم طلب می کنند." همچنین دیگر ویژگی ای که این مقطع زمانی را منحصر به فرد می کند این است که جنبش شکل گرفته علیه وضعیت موجود دارای دو بال است. از یک سو نخبگان و روشنفکران، به دلیل شرایط حاد حادث شده در دولت نهم دغدغه جامعه مدنی، حقوق بشر و دموکراسی را دارند و نگران از تحدید و تهدید آزادی های مدنی و اجتماعی مردم و به خطر افتادن حوزه خصوصی افراد هستند و از طرف دیگر هم مردم به دلیل شرایط بد اقتصادی، دغدغه نان دارند و از اوضاع بد اقتصادی در رنجند اما نکته آنجاست که این هردو در این زمان تا حدود بسیاری بر هم تأثیر گذاشته است زیرا که هم روشنفکران و نخبگان که متاسفانه تا حد زیادی قشری "در خود" هستند، شرایط بد اقتصادی را درک کرده اند و بر کارشان تاثیر گذاشته و از طرف دیگر مردم نیز به دلیل اجرای برخی سیاست ها توسط دولت مانند گشت ارشاد و یا جمع کردن ماهواره ها، به وضوح و به طور ملموس تحدید و تهدید حقوق شخصی شان را تجربه کرده اند. همچنین اگر پس از دوم خرداد و در دوران هشت ساله اصلاحات، گاهی مردم و یا طیفی از جامعه خواسته هایی فرا و ورای توان دولت داشتند، اما این بار این انتظارات با چاشنی واقع بینی همراه شده بود و اگر دولتی اصلاح طلب به ریاست آقای خاتمی تشکیل می شد این بار فرای توقعات مردم و یا لااقل در حد همان ها بود. اما اگر آنچه تا اینجا ذکر آن رفته، شرایط پیش از انتخابات دهم است و تفسیر شخصی من از وضعیت موجود است، لکن بنا بر دلایلی پیش بینی شرایط پس از انتخابات هم مرا به این تحلیل می رساند که این برهه از زمان که متاسفانه با کناره گیری خاتمی از دست رفت، حساس ترین موقعیت تاریخی ایران بود که می توانست نقطه عطفی در تاریخ جنبش دموکراسی خواهانه ایران باشد. بگذارید به احتمال های ممکن در این زمینه بپردازیم: ۱- خاتمی رای می آورد: اگر خاتمی رأی می آورد-که البته به زعم من باید برای آن سخت تلاش می کردیم و حصول آن ساده نبود- با توجه به آنچه اخیراْ از خاتمی دیده بودیم و خاتمی از خود نشان داده بود، ما با خاتمی ای مواجه بودیم بسیار دموکراتیک تر، مدنی تر و شجاع تر از گذشته، علاوه بر اینکه این بار صریحاْ با تابلوی "اصلاح طلبان پیشرو" هم وارد صحنه شده بود. این خاتمی - و البته حتی اگر گمان من صحیح نمی بود و ما با همان خاتمی ۷۶ تا ۸۴ روبرو می بودیم- می توانست با اتکا به تجربه پیشین خویش، این بار پایه های جامعه مدنی را محکم تر بنا کند، آزادی بیان و عقیده را نهادینه کند، فرهنگ رعایت حقوق بشر را در میان جامعه و حاکمیت جا بیندازد و در پیشبرد اقتصاد آزاد به عنوان یکی از اصول اساسی اصلاح طلبی بکوشد. گذشته از این و علاوه بر اینها خاتمی این امکان را داشت که در دوران ریاست جمهوری دوباره اش، جامعه را برای پذیرش رئیس جمهور اصلاح طلب بعدی و بطور اولی برای ادامه راه اصلاحات آماده کند. در واقع یکی دیگر از ویژگی های این دوره، این بود که می توانستیم بیش از گذشته امیدوار باشیم تا در جنبش اصلاحی ایران به مانند دفعات و سنوات پیش، وقفه نیفتد و بتواند امتداد یابد و دستآوردهای خویش را بیش از پیش نهادینه کند. لذا خاتمی می توانست دوره گذاری باشد برای اصلاح طلب بعدی و به این ترتیب حداقل می توانستیم برای بازه زمانی ای به مدت ۱۲ سال امیدوار باشیم که اصلاح طلبان در حاکمیت باشند-البته اینها فقط پیش بینی است. هرچندکه بر اساس گزاره هایی از واقعیت انجام می شود- دستآورد این دوره دوازده ساله علاوه بر آنکه می توانست نهادینه شدن اصلاح طلبی مبتنی بر جامعه مدنی، دموکراسی، حقوق بشر و اقتصاد آزاد- در مقابل قرائت های دیگر از اصلاح طلبی- باشد، باعث اضمحلال اقتدارگرایی می شد، زیرا اگر بر اساس نگاه جامعه شناسان و عالمان علوم اجتماعی فاصله نسل ها در ایران را هر ۵ سال بدانیم، در این فاصله دو نسل در اتمسفری که در آن ارزش های اصلاح طلبی ساری و جاری می بود، تربیت می شدند که این ارزش ها نیز در آنها نهادینه می شد، لذا دیگر به هیچ عنوان یا لااقل به احتمال زیاد تاب تحمل آموزه های اقتدارگرایانه را نداشتند و آنها را بر نمی تابیدند. ۲- خاتمی به نفع میر حسین کنار می کشد، میرحسین شکست می خورد و یکی از کاندیداهای اقتدار گرایان-یا احمدی نژاد یا قالیباف- رأی بیاورند: اگر این احتمال رخ دهد، دقیقاْ عکس حالت قبلی رخ می دهد. اگر احمدی نژاد دوباره انتخاب شود، بساط اقتدارگرایی در ایران مستحکم تر از پیش شده و قوام می یابد و حتی این احتمال دارد که جنبش اصلاح طلبی ایران تا مدت مدید و طولانی ای به محاق برود-اگر نگوییم که از بین برود- زیرا در این حالت، احمدی نژاد این رأی مردم را رأی اعتماد به خود تلقی می کند و بر سیاست های غلطش بیش از گذشته پای می فشرد و اگر تا کنون به این دلیل که دغدغه انتخاب شدن در دور دوم را داشت، ملاحظه دموکراسی خواهان و فعالین جامعه مدنی را می کرد، این بار با برداشته شدن این دغدغه، به کلی بنیان های جامعه مدنی را نابود می کند، دموکراسی و صندوق رای در ایران به نوعی تزیین تبدیل می شود. همچنین همچنان که خاتمی می توانست جامعه را برای پذیرش رئیس جمهور اصلاح طلبی دیگر آماده کند، دولت اقتدارگرای فرضی بعدی نیز برای استقرار جانشینی از نوع خود می کوشد و چون امکانات بیشتری دارد، امکان توفیق آن هم بسیار است، لذا اگر نگوییم با توسل به قوای قهریه ریشه اصلاح طلبی و دموکراسی خواهی در جامعه را می خشکاند، با توجه به نسلی که با آموزه های غیر دموکراتیک بزرگ می شوند و رشد می یابند و می بالند، خود به خود آرمان های بلند مردم ایران تا سال های سال و تا زمانی که پتانسیل عظیم دوباره ای شکل بگیرد-که زمان زیادی هم خواهد برد- به محاق می رود. رئیس جمهور شدن قالیباف هم سیاه ترین حالت برای کشور و اصلاح طلبان است. زیرا که اگر احمدی نژاد را به دلیل بی پروایی ها و حرکات تند و احساسی و دور از عقل می توان مورد انتقاد قرار داد و مردم را نیز همراه خود کرد، اما قالیباف با آنکه ماهیت و آبشخور فکری اش با احمدی نژاد یکی است اما به این دلیل که از خود چهره به ظاهر موجهی در بین مردم و جامعه به نمایش گذاشته، نقد وی به راحتی ممکن نیست. ۳-میر حسین پیروز شود: دو حالت پیش می آید: ۱-۳:اگر میرحسین پیروز شود، از یک طرف با کارشکنی های اقتدارگرایان روبرو خواهد بود و از سوی دیگر به این دلیل که عامه مردم وی را در کنار رفتن خاتمی مقصر می دانند، اگر از خاتمی انتظار چندانی نمی داشتند و یا لااقل خواسته ها و توقعاتشان را مطابق با توانایی های دولت خاتمی تعریف می کردند، اما ناگاه از میرحسین توقعاتی فوق انتظار و در حد یک "سوپرمن" خواهند داشت، زیرا کسی که "مختصات" جامعه را به قدری بحرانی تشخیص داده که پس از بیست سال سکوت خویش را شکسته و برغم حضور خاتمی و اقبال مردم به وی، صلاح را بر آمدن دیده و حتی حاضر به قبول مکانیسم نظر سنجی هم نشده، لابد باید بسیار کارآمد تر و لایق تر از خاتمی باشد، لذا مردم از وی -مخصوصاْ نسل جوان که هیج خاطره ای از وی در ذهن ندارند- انتظار یک قهرمان دارند تا یک شبه و به گوشه چشمی مشکلات و مصائب را حل کند. تصور من این است که میر حسین در این امتحان شکست می خورد، مخصوصاْ اگر هنوز رابطه ایشان با مقام رهبری، به مانند زمان نخست وزیری شان باشد. لذا هرچند میرحسین خویش را اصلاح طلب نمی داند و سعی بر ارائه یک گفتمان "شترمرغی"-اصلاح طلب اصولگرا یعنی هم اصلاح طلب است و هم اصولگرا که البته روی دیگر سکه می شود نه اصلاح طلب است و نه اصولگرا- دارد، اما بازهم شکست ایشان به پای اصلاحات نوشته می شود و این باز نتیجه ای ندارد مگر به محاق رفتن اصلاحات. ۲-۳: میرحسین -یا کروبی- از پس مشکلات بر آیند: این احتمال هم برای میرحسین و هم برای کروبی در صورت پیروزی صادق است. واقعیت این است که این هردو علاوه بر اینکه قرائت شان از اصلاح طلبی، قرائتی مبتنی بر حقوق بشر، دموکراسی، جامعه مدنی و اقتصاد آزاد نیست، چون نماینده قشر متوسط به پایین و حاشیه نشین جدید -همان دهک های پایین جامعه- هستند و حمایت قشر متوسط به بالای جامعه را ندارند، اگر هم از پس مشکلاتشان بر آیند، نهایتاْ یک دولت معمولی خواهند بود که تشکل ها و نهاد های مدنی و یا ارزش های نظیر حقوق بشر، آزادی عقیده و بیان و البته اصل اقتصاد آزاد فقط و فقط وضع شان از اینی که هست بدتر نخواهد شد و انتظار بهبودی اوضاع و مورد توجه قرار گرفتن شان، با توجه به سابقه دو بزرگوار دور از ذهن می نماید و یا لااقل بعید است که کار پایه ای در مورد آن صورت گیرد و اگر هم کاری انجام شود، بصورت مصداقی و جزئی خواهد بود. البته باید اعتراف کرد که در همه موارد گفته شده و در مصاف این دو بزرگوار-هرچند که من به شخصه هیچ کدام را ترجیح نمی دهم و نمی پسندم- کروبی بسیار ارجح تر از میرحسین است، زیرا که حداقل با صراحت تمام خویش را اصلاح طلب می داند و لااقل در ظاهر به برخی از اصول اصلاح طلبی اعتقاد دارد، لذا من معتقدم که کروبی در صورت رأی آوری، دولتی موفق تر از میرحسین خواهد داشت اما مسئله آن است که امکان رأی آوری ایشان پایین است، زیرا کروبی معمولاْ در انتخابات از تاکتیک "آنتی" استفاده می کند، به این معنا که در انتخابات نهم و در سال ۸۴ هم با یک تاکتیک "آنتی هاشمی" به عرصه آمد و درصدی از رأیش را که کم هم نبود به واسطه نامه تند خود به هاشمی کسب کرد و در این انتخابات هم همانگونه که از ترکیب ستاد وی پیداست-حضور کرباسچی، عبدی، مهاجرانی، رهامی و ...- قصد آن داشت که با تاکتیک "آنتی خاتمی" گام به عرصه رقابت ها گذارد که با انصراف خاتمی این تاکتیک وی از موضوعیت افتاد. به هر حال با توجه به جمیع جوانبی که ذکر آن رفت، بسیار معتقدم که انصراف خاتمی بزرگترین اشتباه ممکن بود که این موقعیت حساس تاریخی را برباد داد. این کار خاتمی اگر چه "حسن شخصی" وی را نشان داد اما باید توجه داشت که گاه "حسن" شخص در جمع و بخصوص در عرصه سیاست به "سیئه" جمع بدل می شود که متاسفانه این اتفاق برای خاتمی رخ داد.
|+| نوشته شده توسط مصطفی رسته مقدم در دوشنبه سوم فروردین 1388 و ساعت 0:31 |
|

